کد خبر: ۶۱۲۴
۲۹ دی ۱۴۰۴ - ۰۹:۰۰
مسیر سخت سعید استاد تا مربیگری در لیگ برتر

مسیر سخت سعید استاد تا مربیگری در لیگ برتر

سعید استاد یکی از جوانان موفق و فعال مسجد ارشادالرضا ۱۱‌سال در مقام مربیگری فوتبال، نوجوانان و جوانان علاقه‌مند به فوتبال زیادی را پرورش داده است.

«عشق فوتبال از بچگی در من بود. هنوز مدرسه نمی‌رفتم که با بچه‌های محله تیم‌های دو سه نفره درست می‌کردیم و با هم مسابقه می‌دادیم. علاقه زیادی به این بازی داشتم و گاه خودم را در عالم رؤیا در قد و قامت فوتبالیست‌های بزرگی می‌دیدم که همه خانواده و محله به من افتخار می‌کنند.»

این‌ها را یکی از جوانان موفق و فعال مسجد ارشادالرضا می‌گوید. کسی که ۱۱‌سال در مقام مربیگری فوتبال، نوجوانان و جوانان علاقه‌مند به فوتبال زیادی را پرورش داده است. کسانی، چون قدمگاهی که فوتبال را با او شروع کرده‌اند و امروز در تیم‌های لیگ برتری استان، چون سیاه‌جامگان پا به توپ هستند.

از سعید استاد می‌گوییم. جوان ۲۸‌ساله مشهدی که یک هدف را دنبال کرد و امروز به نگاه خودش، اگرچه هنوز راه زیادی دارد تا رسیدن به هدف که مربیگری لیگ است، اما پر‌انرژی و مصمم به راه خود ادامه می‌دهد. در این گزارش او از خودش و مسیری که برای رسیدن به این مرحله از موفقیت‌ها طی کرده است، می‌گوید.

 

کاپیتان کوچک

«من سال‌ها قبل از اینکه به مدرسه بروم به فوتبال علاقه داشتم. خانواده و اقوام همیشه به من می‌گفتند خداد عزیزی. علاوه بر فوتبال هم در رشته‌های دو‌و‌میدانی، کشتی و جوجیستو مقامات استانی دارم. اما همیشه فوتبال برای من جایگاه دیگری داشت.

وقتی حس کردم از بازی در فوتبال زیاد نتیجه‌ای نمی‌گیرم، به سمت مربیگری این رشته ورزشی رفتم. از همان بچگی مسابقات فوتبال را از تلویزیون دنبال می‌کردم. آن زمان ابومسلم جزو لیگ برتر بود. از تیم‌های بزرگ هم بازی پرسپولیس را دنبال و در تمام دوران مدرسه به‌عنوان کاپیتان تیم فوتبال مدرسه بازی می‌کردم.

بیشتر هم در مسابقات ویژه دهه فجر مدارس یک تیم به نمایندگی من به این مسابقات راه پیدا می‌کرد. اعضای مسابقات مدارس معمولا بین چهار- پنج نفر بیشتر نبود و  خبری از زمین فوتبال و قواعد خاص این بازی نبود. تمرینات در زمین‌های خاکی محله و بازی‌ها هم در محوطه مدرسه برگزار می‌شد.

مربیگری و سرگروه‌بودن در عالم کودکی‌حس خوبی داشت. هر‌وقت هم که در تلویزیون بازی فوتبال پخش می‌شد، به خانواده ام می‌گفتم ۱۰ سال دیگر من را هم در تلویزیون می‌بینید.»


دردسر‌های فوتبالی دهه شصتی‌ها‌

الان شرایط برای بچه‌هایی که عشق فوتبال هستند در مقایسه با د‌وره ما خیلی بهتر است. آن زمان ما اصلا از زمان و مکان تمرینات تیم‌ها خبردار نمی‌شدیم، اما الان با امکانات اطلاع‌رسانی در فضای مجازی و گوشی‌هایی که تقریبا همه بچه‌ها در اختیار دارند، از برنامه‌های ورزشی مطلع می‌شوند.

الان اگر باشگاه‌ها برنامه بازی و کلاس آموزشی داشته باشند، فراخوان می‌زنند. با این فراخوان حتی علاقه‌مند به فوتبال اگر در دورافتاده‌ترین روستا‌ها هم که باشد، می‌تواند از طریق گوشی همراهش از آن برنامه آموزشی مطلع گردد، اما ما حتی برای رفتن به باشگاه و نگاه‌کردن تمرینات فوتبال هم مشکل داشتیم.

چون از طرفی دانش‌آموز بودیم و از طرف دیگر وسایل نقلیه شخصی مثل الان نبود. مسیر طولانی و گاه عوض‌کردن چند اتوبوس تا رسیدن به باشگاه تختی و زمین‌های دیگر که دورتر بود، موانع ما برای رفتن سر مسابقات و تمرینات بود.


فرار به خاطر تماشای فوتبال

در دوره راهنمایی چند نفری بودیم که علاقه زیادی به فوتبال داشتیم. سر مسابقات ابومسلم و پیام که آن زمان جزو لیگ‌های برتر بودند، حتی گاه به مدرسه هم نمی‌رفتیم، یا دو ساعت آخر را قاچاقی از مدرسه می‌زدیم بیرون. چند باری سر همین موضوع از سوی مدیر مدرسه توبیخ شدیم.

اما چون هم درسمان خوب بود و هم می‌دانستند بچه‌های ورزشی هستیم، زیاد سخت نمی‌گرفتند با این علاقه در مدرسه تیم‌های فوتبالی راه اندازی می‌کردم. در کل حدود ۱۰ تیم بودند که دوره‌ای و چرخشی باهم مسابقه می‌دادیم. در‌نهایت دو تیم به فینال راه پیدا می‌کردند.

یک تیم قهرمان، یک تیم نایب قهرمان و تیمی هم مقام سومی را کسب می‌کرد. در تمام سال‌های مدرسه کاپیتان تیم‌ها بودم و، چون بازی‌ام خوب بود بچه‌ها هم اعتماد کرده و همیشه به حرف‌هایم خوب گوش می‌کردند. اینکه هر‌کسی در چه پستی بازی کند و نحوه قرارگیری هر بازیکن در تیم به چه شکل باشد.

تیم‌های من همیشه جزو نفرات انتخاب شده بودند اغلب مقام‌های اول تا سوم را کسب می‌کردند و جزو مقام‌آوران بودند.

قهرمانی شیرین

دیپلمم را که گرفتم، تصمیم گرفتم کار مربیگری را شروع کنم. در‌محله هم، تیمی محلی تشکیل داده بودم و بازی‌ها و مسابقاتی داشتیم. اینجا هم مربیگری تیم را خودم عهده‌دار شده بودم. تشکیل تیم محلی به این شکل بود که من به‌عنوان نماینده بچه‌های محله تیم تشکیل دادم و در مسابقاتی که در سطح محلات برگزار می‌شد، شرکت کردیم.

خاطرم هست از خود بچه‌ها برای خرید لباس، کوله ورزشی و .. پول گرفتیم. تمریناتمان هم در زمین خاکی بود. آن زمان زمین‌های چمن فنس‌کشی‌شده‌شهرداری نبود. بودجه‌ما هم که به اجاره زمین‌های چمن بزرگ نمی‌رسید. برای همین مجبور بودیم در زمین‌های خاکی تمریناتمان را برگزار کنیم.

البته آن زمان همه تیم‌های مشهدی در زمین‌های خاکی تمرین می‌کردند. سال‌۸۷ در مسابقات شهرآرا که بین تیم‌های محلات بود، تیم محله ما قهرمان آن سال مسابقات‌شد. این قهرمانی جرقه‌ای زد برای تشکیل باشگاه و خرید امتیازی برای حضور پررنگ‌تر بچه‌های تیم در مسابقات فوتبال.

صعود‌های مقتدرانه

بعد آن برد شیرین و کمی تحقیق درباره باشگاه‌ها و امتیاز لیگ‌ها به هئیت فوتبال مشهد در خیابان آخوند‌خراسانی رفتم و امتیاز لیگ دسته ۳ را به مبلغ ۵۰۰‌هزار تومان خریدم. هزینه‌ای که یکی از برادرهایم تقبل کرد تا باشگاهی برای خودم بخرم. لیگ دسته‌۳ در واقع یک درجه بالاتر از تیم‌های محلات است.

با توجه به تجربه نخواستیم خیلی بلندپروازانه عمل کنیم. بعد از آن، هم مربیگری می‌کردم و هم تیم‌داری. در لیگ دسته‌۳ مدت سه سال با همان بچه‌هایی که از سال ۸۷ در تیم بودند، بازی کردیم. اما متأسفانه با وجود بازی خوب بچه‌ها نتیجه دلخواه  حاصل نمی‌شد.

اما امید زیادی  به بردن و قهرمانی در دسته‌۳ داشتیم. همین امید هم سبب شد، سال سومی که در لیگ دسته ۳ بازی کردیم، قهرمان شدیم و به یک لیگ بالاتر، یعنی لیگ ۲ راه پیدا کنیم.

در ارتقای دسته ۳ به‌۲ با تیم‌های مطرح مشهد، بازی داشتیم که این تیم‌ها را با تفاضل گل ۴-۵‌و با اقتدار می‌بردیم. آن زمان دو گروه بود. دو گروه هشت تیمی. ما از گروه صعود کردیم رفتیم در مرحله حذفی. رده‌بندی را هم رد کردیم و به فینال راه پیدا کردیم و در‌نهایت در فینال، قهرمان دسته‌۳ مشهد شدیم.

آن سال برای ما  صعود از دسته‌۳ به دسته‌۲ حکم صعود به جام‌جهانی را داشت. بچه‌ها تا چند هفته از آن قهرمانی می‌گفتند و از آن، انرژی و اعتماد‌به‌نفس می‌گرفتند. قهرمانی آن سال، اتحاد و انسجام بچه‌ها را خیلی بیشتر از قبل کرده بود.

این روال ادامه داشت تا اینکه موفق شدیم با برد‌ها و برتری‌هایی که تیممان از خود نشان داد، در دوره‌های بعد به لیگ دسته یک صعود کنیم و الان  پنج سال است که بچه‌هایم در این لیگ بازی می‌کنند.  

 

سختی‌های حرفه مربیگری

اوایل که تجربه‌ای نداشتم مربیگری خیلی سخت بود. ۱۰ سال قبل علم امروز را نداشتم. خوب نمی‌توانستم برنامه‌ریزی کنم. مدیریتم ضعیف بود و از همین‌رو در ارتباط‌گیری با بچه‌ها هم ضعف داشتم. این‌ها همه به خود من بر می‌گشت و بی‌تجربگی و ناآگاهی. بعد‌ها که در کلاس‌ها شرکت کردم دیدم چقدر این کلاس‌های آموزشی در کنار مباحث فنی می‌تواند به من کمک کند و تأثیرگذار باشد.

آنجا بود که تازه یاد گرفتم هنر یک مربی در مرحله اول ارتباط‌گیری خوب است.

اما یک موضوعی که برای یک مربی می‌تواند خیلی سخت باشد، این است که چند سال تکنیک‌هایی را به عده‌ای آموزش بدهد و نتایج خوبی هم از آموزه‌هایی که به دیگران یاد داده است به دست آورد.

اما با خارج‌شدن بازیکنانش از رده جوانان و امید مجبور باشد از آن‌ها جدا شود و دوباره با تیمی جدید و بازیکنان جدید از صفر و از تکنیک‌های پایه شروع کند.

البته هنر یک مربی این است که هر سال بازیکنان جدید و حرفه‌ای تحویل جامعه ورزشی دهد.

 

اولویت، اخلاق  ورزشی

از سال‌۸۸ تا ۹۰ که باشگاه را تأسیس کرده بودم و زیر نظر هیئت فوتبال توپ می‌زدیم، هیچ دوره مربیگری را نگذرانده بودم و براساس همان چیز‌هایی که آموزش دیده بودم، تیم‌داری می‌کردم. من سه سال مربیگری کردم، اما بدون مدرک و تخصص مربیگری. از سال‌۹۰ به صورت رسمی با مربیگری به کار خود ادامه دادم.

در این سال بود که دوره مربیگری را در رده D گذراندم و به دنبال آن رده‌های‌C  و B آسیا را نیز پشت سرگذاشتم. درجه‌بندی مربیگری فوتبال براساس درجه‌بندی D-C-B –و A می‌باشد AFC مخفف کنفدراسیون فوتبال آسیا در کشور مالزی است. مربیگری دارای چهار درجه ۴ تا یک است که مدرک A آسیا بالاترین مدرک مربیگری است، بعد از آن می‌شود مدارک اروپایی.     

در این دوره‌ها هم عملی می‌گذرانیم و هم تئوری. در این کلاس‌ها د‌ر مورد موضوعات اخلاقی و اخلاق ورزشی هم خیلی صحبت می‌شد. احترام، گذشت، نوع‌دوستی به‌عنوان کسی که در مقام رهبری یک تیم است باید سر‌لوحه کارمان باشد. طوری در ورزش رفتار کنیم که الگوی بازیکنان باشیم.

چون خیلی از این بچه‌هایی که امروز با ما هستند شاید فردا در جامعه به دنبال حرفه و شغل دیگری بروند. من مربی باید در ذهن آن‌ها اخلاق ورزشی را نهادینه کنم. اخلاق انسانی، چون گذشت، فداکاری، نوع دوستی و ...

احترام، گذشت، نوع‌دوستی به‌عنوان کسی که در مقام رهبری یک تیم است باید سر‌لوحه کارمان باشد

 

قهرمانی جوجیتسو

یکی از برادرهایم در رشته جوجیتسو در سطح قهرمانی کشور فعال بود. جوجیتسو، هنر رزمی ژاپنی است که بر مبارزه از فاصله نزدیک یا یک رقیب مسلح یا غیرمسلح تأکید دارد. حدود شش سال قبل یک دوره که قرار بود مسابقات جوجیتسو در سطح استانی برگزار شود، برادرم پیشنهاد داد چند جلسه‌ای با او در تمرینات شرکت کنم.

در جلسه اولی که با برادرم به باشگاه رفتم. بعد بازی با چند نفر از جوجیتسوکارها، استاد برادرم گفت‌: «بدن تو خیلی آماده است و می‌توانی در مسابقات این دوره شرکت کنی.» ایشان از من خواست برای وزن‌کشی از طرف باشگاه آن‌ها  اقدام کنم.

در آن مسابقات که در سطح استانی برگزار می‌شد، من با آنکه تازه این ورزش را شروع کرده بودم توانستم در وزن ۵۸ کیلوگرم قهرمان شوم.»

آیا می‌شود به مربیگری فوتبال به‌عنوان یک شغل درآمدزا نگاه کرد؟

نه، مربیگری فوتبال برای من عشق است. الان گاه برای سرپا نگاه داشتن باشگاه و مخارج دفتری که اجاره کرده‌ام از جیبم خرج می‌کنم. شغل اصلی من تأسیسات ساختمان است و زندگی من از آن طریق تأمین می‌شود. هزینه و شهریه‌ای که از بچه‌های باشگاه دریافت می‌شود، بیشتر صرف اجاره زمین چمن و لباس و کفش برای تمرینات می‌شود.

بزرگ‌ترین آرزوی استاد جوان؟

گذراندن دوره مربیگری A آسیا و  مربی لیگ‌برتر شدن.

توصیه به کسانی که می‌خواهند راه شما ادامه دهند؟

کسی که می‌خواهد به عنوان یک مربی و کوچ به نوجوانان و جوانان آموزش دهد باید خودش از هر لحاظی چه جسمی و چه علمی در سطح خوبی باشد.

یک نوجوان و جوان بهترین دوره عمرش که ما به آن دوره طلایی می‌گوییم به امیدی به باشگاه می‌آید، اگر منِ مربی چیزی برای آموزش‌دادن به او نداشته باشم، یعنی چند سال از بهترین سال‌های عمر او را هدر داده‌ام و این یعنی خیانت.  

حرف آخر؟

از خانواده که در تمام سال‌ها همراه و مشوقم بوده‌اند به خصوص برادرم احسان استاد خیلی سپاسگزارم.

همچنین از محبت‌ها و همراهی‌های بزرگان فوتبال کشور آقایان و اساتید استاد عباس چمنیان، حمیدرضا فرجی، مجید استاد مؤسس باشگاه و سیدمصطفی رضاییان سرپرست که در این راه خیلی همراه و  یاریگر من بودند، قدردانی می‌کنم.



*این گزارش سه شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷ در شماره ۲۹۰  شهرآرامحله منطقه ۸ چاپ شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44